چه کنم مادر؟
به نگاه غمناک تو به دستا ها و پاهای بی رمق تو به صورت ناز و ملیحت نگاه میکنم هیچ کاری از دستم بر نمیاد فقط به تو بنگرم و اشک بریزم بعضی وقتا که حالم خوب است تو را دراغوش میگیرم و شعر برایت میخوانم و کل خانه را بهت نشان میدهم که شاید فراموش نکنی کنج های خانه ای که به سختی پیدایشان کردی . این تنها کاری است که می توانم برایت انجام دهم شاید بتواند ذره ای تسکین دردهایت باشد نه همراهت چون من فقط درد کشیدنت را نظاره گرم همه دردهایت را خریدارم قیمت بده با جان و دل میخرم ...


